حضرت نور
 
  خانه آخرین مطالب لینک دوستان تماس با ما  

   


بهمن 1403
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
    1 2 3 4 5
6 7 8 9 10 11 12
13 14 15 16 17 18 19
20 21 22 23 24 25 26
27 28 29 30      





جستجو





  شهید حججی   ...

،🌿❤️🌿❤️🌿

.  بعضےاز روزهاےجمعہ . تلفن‌همراهش‌خاموش‌بود! . وقتےدلیلش‌رو‌مےپرسیدم‌🤔 . مےگفت: . ارتباطم‌رو‌با‌دنیاڪمتر‌مےڪنم . تا‌امروز‌ڪہ‌متعلق‌بہ‌امام‌زمانم(عج)هست، . بیش‌تر‌با‌امام‌زمان‌باشم . بیش‌تر‌بہ‌یاد‌امام‌زمان‌باشم . امروزم‌اختصاص‌داره‌بہ‌آقا!

موضوعات: شهدا  لینک ثابت



[جمعه 1402-02-29] [ 06:57:00 ب.ظ ]





  شهدا   ...

💌 🕊🌿❤️

انقدر‌سینـہ‌میزد‌، بھش‌گفتم‌ڪم‌خودتو‌اذیت‌ڪن..! مے‌گفـت:این‌سینہ‌نمے‌سوزه… موقع‌شھادت‌همہ‌جاش‌ترڪش‌بود‌،جز‌سینہ‌اش 🌷

#شھید‌حمید‌سیاهڪالے‌مرادۍ  

موضوعات: شهدا  لینک ثابت



[چهارشنبه 1402-02-06] [ 11:57:00 ق.ظ ]





  حاج قاسم   ...

صد دیده و دل هر طرف از بهر تماشا، حیرانِ تـو بودند، تو حیرانِ که بودی؟ :)

موضوعات: شهدا  لینک ثابت



[سه شنبه 1402-02-05] [ 09:24:00 ق.ظ ]





  شهید فخری زاده   ...

 

کاسب تحریم لم داده‌ست بر سجاده‌ها
می‌خورد تا هفت پشت از لقمه آماده‌ها

اف به این اصحاب فتنه، تف به این تکرار شوم
آن سلبریتی جماعت، وین مخنث ماده‌ها

دست‌شان با توله‌های خرس در یک کاسه است
می‌زنم چون شیر امشب در صف واداده‌ها

باده پنهان خورده‌اند و باده پنهان می‌کنند
نعره‌اش باقی‌ست، داد از مستی آن باده‌ها

روزگاری شد که در موج بلا افتاده است
با گرفتاران دنیا، کار ما آزاده‌ها

آنکه از دیوار می‌ترساند مردم را کجاست؟
بازی جمعی قرمساق است و مشتی ساده‌ها!

تف به این برجام و فرجام و به تَکرار دروغ
سوخت ایرانم به دستِ از نفس افتاده‌ها

شهریاری را شما تقدیم دشمن کرده‌اید
حاج قاسم را شما کشتید! آقازاده‌ها!!

این وزیران و وکیلان نارسیده می‌روند
«شهریاری» فخر ایران است و «فخری زاده» ها

جاده‌ها باز است و راه رستگاری بازتر
می‌رسد فردا سواری تازه از این جاده‌ها

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت



[شنبه 1401-10-17] [ 09:04:00 ب.ظ ]





  شهید..   ...

بِسْم اللهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیم

 

از همان سن کودکی و نوجوانی علاقه خاصی به امام زمان(عج) داشت.

می گفت: من دوست دارم امام زمانم (عج ) از من راضی باشد.

نماز امام زمان(عج) را همیشه می خواند.

صورت امیر را زنبور نیش زده بود. به حالت بدی متورم شده بود، اما اصرار داشت در مراسم تشییع شهید نوژه شرکت کند. وقتی از مراسم برگشت دیدم جای نیش زنبور خوب شده است.

ازش پرسیدم چه شده:

گفت: وقتی تابوت شهید نوژه تشییع می شد مردی نورانی را دیدم که سوار بر اسب در میان جمعیت بود. آن آقا شمشیری بر کمرش بود و روی شمشیرش نوشته بود: یا مهدی-عج، یکباره امام به سراغم آمدند و پرسیدند: «صورتت چرا ورم کرده؟» بعد آقا دستی به صورتم کشید و گفت خوب می شود. باورش برای خیلی ها سخت بود. اما نشانه ای که نشان از بهبودی امیر بود مرا به تعجب وا داشت. من حرف امیر را باور کردم. من که پدرش بودم از او گناهی ندیدم. بارها[او را] در حال خواندن نماز امام زمان(عج) دیده بودم. برای کسی از این ماجرا چیزی نگفتم چون باورش سخت بود.

شهید امیر امیرگان در سال 1366 به شهادت رسید. همه بدنش سوخته بود. ولی تعجب کردم. فقط گونه سمت راست صورت امیر همان جایی که آقا دست کشیده اند سالم مانده بود؛ حالا مطمئن شدم که فرزند پاک و مؤمن من در نوجوانی به خدمت امام-زمان-عج مشرف شده است.

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت



[جمعه 1401-10-16] [ 02:05:00 ب.ظ ]





1 2

  خانه آخرین مطالب لینک دوستان تماس با ما  

 
 
 
 
مداحی های محرم